تبليغاتX
گاهواره
گاه نوشت های ما درباره ی این دنیا ی دیوانه دیوانه دیوانه !
 



پشتِ ديوار

پشتِ ديوار

تلخي‌ي ِ اين اعتراف چه سوزاننده است که مردي گشن و خشم‌آگين
در پس ِ ديوارهاي ِ سنگي‌ي ِ حماسه‌هاي ِ پُرطبل‌اش
دردناک و تب‌آلود از پاي درآمده است. ــ


مردي که شب‌همه‌شب در سنگ‌هاي ِ خاره گُل مي‌تراشيد
و اکنون
پُتک ِ گران‌اش را به سوئي افکنده است
تا به دستان ِ خويش که از عشق و اميد و آينده تهي‌ست فرمان دهد:


«ــ کوتاه کنيد اين عبث را، که ادامه‌ي ِ آن ملال‌انگيز است

چون بحثي ابلهانه بر سر ِ هيچ و پوچ...
کوتاه کنيد اين سرگذشت ِ سمج را که در آن، هر شبي
در مقايسه چون لجني‌ست که در مردابي ته‌نشين شود!»




من جويده شدم
و اي افسوس که به دندان ِ سبعيت‌ها
و هزار افسوس بدان خاطر که رنج ِ جويده شدن را به‌گشاده‌روئي
تن‌در دادم
چرا که مي‌پنداشتم بدين‌گونه، ياران ِ گرسنه را در قحط‌سالي اين‌چنين
از گوشت ِ تن ِ خويش طعامي مي‌دهم
و بدين رنج سرخوش بوده‌ام
و اين سرخوشي فريبي بيش نبود;


يا فروشدني بود در گنداب ِپاک‌نهادي‌ي ِ خويش
يا مجالي به بي‌رحمي‌ي ِ ناراستان.
و اين ياران دشمناني بيش نبودند
ناراستاني بيش نبودند.




من عمله‌ي ِ مرگ ِ خود بودم
و اي دريغ که زنده‌گي را دوست مي‌داشتم!


آيا تلاش ِ من يک‌سر بر سر ِ آن بود
تا ناقوس ِ مرگ ِ خود را پُرصداتر به نوا درآورم؟


من پرواز نکردم
من پَرپَر زدم!




در پس ِ ديوارهاي ِ سنگي‌ي ِ حماسه‌هاي ِ من
همه آفتاب‌ها غروب کرده‌اند.
اين سوي ِ ديوار، مردي با پُتک ِ بي‌تلاش‌اش تنهاست،
به دست‌هاي ِ خود مي‌نگرد
و دست‌هاي‌اش از اميد و عشق و آينده تهي‌ست.


اين سوي ِ شعر، جهاني خالي، جهاني بي‌جنبش و بي‌جنبده، تا ابديت
گسترده است
گهواره‌ي ِ سکون، از کهکشاني تا کهکشاني ديگر در نوسان است
ظلمت، خالي‌ي ِ سرد را از عصاره‌ي ِ مرگ مي‌آکند

و در پُشت ِ حماسه‌هاي ِ پُرنخوت

 

 

مردي تنها

 

 

بر جنازه‌ي ِ خود مي‌گريد

۵ آذر ِ

+ نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386ساعت 14:20  توسط حسین و امید  | 

باران که بیاید

 

باران که بیاید

حنجره ام را

   بسان رویای انجیر تقطیر می کند

باد که بیاید

تمام خاطرات برهنه ی چشمانم را

در دست خود خواهد برد

پرستو ها

ترانه ی آبی زنبق ها را

به ترک اسب های آسمان خواهند بست

امید/سکوت

  

+ نوشته شده در  یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت 22:46  توسط حسین و امید  | 

طلوع  مهر

مجموعه عکس های قدیمی   مدارس همدان

بازیابی وانتخاب:امیر شمخانی

                 به مناسبت

روز جهانی جهانگردی وگردشگری

مکان آرامگاه بوعلی سینا

از      ۱/۷/۸۵  تا    ۱۰/۷/۸۵

هر روز ساعت ۸ تا ۱۷ عصر

+ نوشته شده در  سه شنبه چهارم مهر 1385ساعت 10:48  توسط حسین و امید  | 

وجود تو .

          اما

آغازین سرود پرشکوهی ست

که بر پلک شب

            بذر خورشید می پاشد......

 

         امید /سکوت.......اما سکوتی شکسته!

+ نوشته شده در  سه شنبه چهاردهم شهریور 1385ساعت 0:56  توسط حسین و امید  | 

لحظه ای چند بر این آب نظر کن..................

سهراب.......

                        آب......آب......آب

+ نوشته شده در  دوشنبه نوزدهم تیر 1385ساعت 13:26  توسط حسین و امید  | 

در این شبانه ی غمرنگ

ترانه ی بای تو میگویم

هر کس خودش را میزند

حرفهایم در سکوت

            خورده می شوند

فریادی از گلوی شب حادث می شود

به ناگاه

بغضم شکسته شد

جانم به لب رسید

            قلبم به شماره افتاد

می فهمی؟

خواهش ها در این شب تردید

جز اندام یک کس نیست؟

امید/سکوت

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 22:57  توسط حسین و امید  | 

(روح پلاسیده)

انگشت های صبح

از آستین شب پیداست

روح پلاسیده ام

ماهی دلتنگ قرمزیست

که حرفهایش را دریا شسته

گنجشکها

قاصدکها

در خلوت بی افق خوابها

چشمان دلتنگ دختر دریا ها را می نوازد.

 

امید/سکوت

+ نوشته شده در  جمعه یازدهم فروردین 1385ساعت 8:12  توسط حسین و امید  | 

صورت زیبای ظاهر را نبین

به" درون رو گر که سیرت را ببین

ظاهری گرخود گزافی بیش نیست

اندرون است" که گر خود عالمی است .

ح/ش

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و دوم اسفند 1384ساعت 0:5  توسط حسین و امید  | 

صدایش:

بوی خاک" باران خورده می داد.

وعطر نفسهایش

دل غمگین پر از پروانه

صدای پای نیایش

سواراسب سپید پر از نور

ابر ها در پلک

تشنه ی باران

قنوت پرواز پرستوی پرستش

از تهوج بی تابی

تا بی کرانگی خواهش رفت.

امید/سکوت

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1384ساعت 23:58  توسط حسین و امید  | 

گل زیباست برای یک روز

اما تو خیلی زیبا هستی

برای همیشه و برای همه

The flower is beautiful for a day

but you are very beautiful

for always " for all

امید/سکوت

تقدیم به مادرم مارال...

+ نوشته شده در  پنجشنبه چهارم اسفند 1384ساعت 3:23  توسط حسین و امید  |